بديع الزمان فروزانفر

452

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

داستان هدهد و سليمان از قصه‌هاى معروف است ، مأخذ آن را مىتوانيد در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ص 16 - 14 ملاحظه فرماييد . اين قصه در مرزبان نامه ، چاپ ليدن ، ص 111 نيز ذكر شده است و بىشك مولانا در نظم اين داستان بدان كتاب نظر داشته است ، ذكر قصه‌ى آدم بلا فاصله بعد ازين داستان در هر دو كتاب ، مويد اين نظر تواند بود . [ طعنه زاغ در دعوى ] گفت اى شه يك هنر كان كهتر است * باز گويم گفت كوته بهتر است ترجمه‌ى اين مثل عربى است : اول الدن دردى . كه در مورد تعجب از تباهى و خرابى چيزى در آغاز كار استعمال مىشود زيرا درد شراب در بن خم مىنشيند و بر سر نمىآيد . نظير : اول پياله و بد مستى . جع : امثال و حكم دهخدا ، چاپ طهران در ذيل همين مثل . [ جواب گفتن هدهد طعنه زاغ را ] در تو تا كافى بود از كافران * جاى گند و شهوتى چون كاف ران كاف ران : بكنايت : موضع مخصوص زنان . مقصود آنست كه تا بقيت و اثرى از كفر و مناسبتى با كافران وجود داشته باشد انسان بدرجه‌ى طهارت نفس و پاكى دل نمىرسد ، اين مضمون را بدان مناسبت آورده است كه حرف كاف جزوى از كلمه‌ى كافر است . كاف در مصراع دوم بمعنى شكاف است . چون قضا آيد شود دانش به خواب * مه سيه گردد بگيرد آفتاب مبتنى است بر حديثى كه در ذيل ب 1194 مذكور افتاد .